واژه

radical

(rad' ə kəl)

افراطی / ریشه‌ای

رَدیکَل

Definition

going to the root; fundamental; extreme; person with extreme opinions

توضیح فارسی

ریشه‌ای؛ بنیادی؛ افراطی؛ فردی با عقاید تند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The tendency to be vicious and cruel is a radical fault.

تمایل به بی‌رحمی و خشونت یک نقص اساسی است.

دِ تِندِنسی تو بی ویشِس اَند کروئِل ایز اِ رَدیکَل فالت.

We observe that the interest in radical views is beginning to subside.

ما مشاهده می‌کنیم که علاقه به دیدگاه‌های افراطی در حال کاهش است.

وی آبزِرو دَت دِ اینتِرِست این رَدیکَل ویوز ایز بِگینینگ تو سِبساید.

Because Richard was a radical, the Conservative Party would not accept him as a candidate.

چون ریچارد یک فرد افراطی بود، حزب محافظه‌کار او را به عنوان نامزد نپذیرفت.

بیکاز ریچِرد واز اِ رَدیکَل، دِ کانسِروِتیو پارتی وود نات اَکسِپت هیم اَز اِ کَندِدِیت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.