(rad' ə kəl)
رَدیکَل
going to the root; fundamental; extreme; person with extreme opinions
ریشهای؛ بنیادی؛ افراطی؛ فردی با عقاید تند
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The tendency to be vicious and cruel is a radical fault.
تمایل به بیرحمی و خشونت یک نقص اساسی است.
We observe that the interest in radical views is beginning to subside.
ما مشاهده میکنیم که علاقه به دیدگاههای افراطی در حال کاهش است.
Because Richard was a radical, the Conservative Party would not accept him as a candidate.
چون ریچارد یک فرد افراطی بود، حزب محافظهکار او را به عنوان نامزد نپذیرفت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.