واژه

adolescent

(ad' ə les' nt)

نوجوان

اَدِلِسِنت

Definition

growing up to manhood or womanhood; youthful; a person from about 13 to 22 years of age

توضیح فارسی

در حال رشد به بزرگسالی؛ جوان؛ فردی حدود ۱۳ تا ۲۲ ساله

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

In his adolescent years, the candidate claimed he had undergone many hardships.

آن نوجوان ادعا کرد که در سال‌های نوجوانی سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

این هیز اَدِلِسِنت ییرز، دِ کَندِدِیت کلیمد هی هَد آندِرگان مِنی هاردشیپس.

There is a fiction abroad that every adolescent is opposed to tradition.

این باور نادرست در جهان وجود دارد که هر نوجوانی با سنت مخالف است.

ذِر ایز اِ فیکشن اَبراد دَت اِوری اَدِلِسِنت ایز اَپوزد تو تِرَدیشن.

Our annual rock festival attracts thousands of adolescents.

جشنواره سالانه راک ما هزاران نوجوان را جذب می‌کند.

آور اَنیوئَل راک فِستیوَل اَترَکتس ثَوزِندز آو اَدِلِسِنتس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.