واژه

wad

(wäd)

گلوله کوچک؛ توده

واد

Definition

small, soft mass; to roll or crush into a small mass

توضیح فارسی

توده کوچک نرم؛ گلوله کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

To decrease the effects of the pressure, the diver put wads of cotton in his ears.

برای کاهش اثر فشار، غواص تکه‌هایی از پنبه را در گوش‌هایش گذاشت.

تو دیکریس دِ افکتس آو دِ پرِشِر، دِ دایوِر پوت وادز آو کاتِن این هیز ایرز.

The officer challenged George to explain the wad of fifty dollars which he had in his pocket.

افسر از جورج خواست درباره دسته پنجاه دلاری داخل جیبش توضیح بدهد.

دِ آفیسِر چَلِنجْد جورج تو اِکسپلِین دِ واد آو فیفتی دالرز.

Because the automatic firing mechanism was defective, the hunter had to wad the powder into the gun by hand.

چون مکانیزم شلیک خودکار خراب بود، شکارچی مجبور شد باروت را با دست داخل تفنگ فشرده کند.

بیکاز دِ آتوماتیک فایِرینگ مِکِنیزِم واز دیفِکتیو، دِ هانتِر هَد تو واد دِ پاودِر اینتو دِ گان.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.