(hin' dər)
هیندِر
hold back; make hard to do
جلوگیری کردن؛ دشوار ساختن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Deep mud hindered travel in urban centers.
گل عمیق رفتوآمد را در مراکز شهری مختل کرد.
The storm hindered the pursuit of the fleeing prisoners.
طوفان تعقیب زندانیان فراری را دشوار کرد.
Mona’s gloomy nature hinders her relationships with other people.
خلقوخوی افسرده مونا روابط او با دیگران را مختل میکند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.