واژه

hinder

(hin' dər)

مانع شدن

هیندِر

Definition

hold back; make hard to do

توضیح فارسی

جلوگیری کردن؛ دشوار ساختن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Deep mud hindered travel in urban centers.

گل عمیق رفت‌وآمد را در مراکز شهری مختل کرد.

دیپ ماد هیندِرد تِرَوِل این اِربِن سِنتِرز.

The storm hindered the pursuit of the fleeing prisoners.

طوفان تعقیب زندانیان فراری را دشوار کرد.

دِ استورم هیندِرد دِ پِرسوت آو دِ فلیینگ پریزِنِرز.

Mona’s gloomy nature hinders her relationships with other people.

خلق‌وخوی افسرده مونا روابط او با دیگران را مختل می‌کند.

موناز گلومی نیچِر هیندِرز هِر ریلِیشن‌شیپس ویذ آذِر پیپِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.