واژه

witty

(wit' ē)

شوخ‌طبع

وِتی

Definition

cleverly amusing

توضیح فارسی

باهوش و سرگرم‌کننده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Mr. Carlson’s witty introduction qualifies him as a first-rate speaker.

مقدمه شوخ‌طبعانه آقای کارلسون او را به سخنرانی درجه‌یک تبدیل می‌کند.

میستِر کارلسونز وِتی اینتروداکشن کوآلیفایز هیم اَز ا فِرست رِیت اسپیکِر.

Fay is too slow to appreciate such witty remarks.

فی برای درک چنین حرف‌های شوخ‌طبعانهای بیش از حد کند است.

فِی ایز تو اسلو تو اَپریشِیت ساچ وِتی ریمارکس.

The lawyer tried to prosecute the case by being witty and thereby entertaining the jury.

وکیل تلاش کرد با شوخ‌طبعی و سرگرم کردن هیئت منصفه پرونده را پیش ببرد.

دِ لایِر تراید تو پراسیکیوت دِ کیس بای بیئینگ وِتی اَند ذِربای اِنتِرتِینینگ دِ جوری.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.