واژه

volunteer

(väl ən tēr')

داوطلب

والِنتیر

Definition

person who enters any service of his or her own free will; to offer one’s services

توضیح فارسی

فردی که با میل خود خدمتی را انجام می‌دهد؛ داوطلب شدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The draft has been abolished and replaced by a volunteer army.

خدمت اجباری لغو شده و با ارتش داوطلب جایگزین شده است.

دِ درَفت هَز بین اَبالیشت اَند ریپلیست بای ا وُلانتیر آرمی.

Terry did not hesitate to volunteer for the most difficult jobs.

تری برای داوطلب شدن در سخت‌ترین کارها تردید نکرد.

تِری دید نات هِزیتِیت تو وُلانتیر فور دِ موست دیفیکِلت جابز.

The boys were reluctant to volunteer their services to help clean up after the dance.

پسرها تمایلی نداشتند خدمات خود را برای کمک به تمیزکاری بعد از جشن داوطلبانه ارائه دهند.

دِ بویز وِر ریلِکتِنت تو وُلانتیر ذِر سِرویسِز تو هِلپ کلین آپ اَفتِر دِ دَنس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.