(tôr ment' or tôr' ment)
تورمِنت
cause very great pain to; worry or annoy very much; cause of very great pain
رنج شدید دادن؛ آزار دادن؛ عذاب
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Persistent headaches tormented him.
سردردهای مداوم او را عذاب میداد.
The illustrations in our history text show the torments suffered by the victims of the French Revolution.
تصاویر کتاب تاریخ ما رنجهای قربانیان انقلاب فرانسه را نشان میدهد.
The logical way to end the torment of doubt over the examination is to spend adequate time in study.
راه منطقی پایان دادن به عذاب شک درباره امتحان، صرف زمان کافی برای مطالعه است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.