واژه

torment

(tôr ment' or tôr' ment)

عذاب دادن

تورمِنت

Definition

cause very great pain to; worry or annoy very much; cause of very great pain

توضیح فارسی

رنج شدید دادن؛ آزار دادن؛ عذاب

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Persistent headaches tormented him.

سردردهای مداوم او را عذاب می‌داد.

پِرسیستِنت هِدِیکس تورمِنتِد هیم.

The illustrations in our history text show the torments suffered by the victims of the French Revolution.

تصاویر کتاب تاریخ ما رنج‌های قربانیان انقلاب فرانسه را نشان می‌دهد.

دِ ایلِسترِیشِنز این آور هیستِری تِکست شو دِ تورمِنتس سافِرد بای دِ ویکتِمز.

The logical way to end the torment of doubt over the examination is to spend adequate time in study.

راه منطقی پایان دادن به عذاب شک درباره امتحان، صرف زمان کافی برای مطالعه است.

دِ لاجیکَل وی تو اِند دِ تورمِنت آو داوت اووِر دِ اِگزامینِیشِن ایز تو اِسپِند اَدِکوِت تایم این استادی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.