واژه

provide

(pro vid')

فراهم کردن

پِروواید

Definition

to supply; to state as a condition; to prepare for or against some situation

توضیح فارسی

تأمین کردن؛ شرط گذاشتن؛ آماده کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

How can we provide job opportunities for all our graduates?

چگونه می‌توانیم فرصت‌های شغلی برای همه فارغ‌التحصیلان فراهم کنیم؟

هاو کَن وی پِروواید جاب آپِرتیونیتیز فور آل آور گرَجویِتس.

Hal said he would bring the ball provided he be allowed to pitch.

هال گفت توپ را می‌آورد، به شرطی که اجازه پرتاب داشته باشد.

هَل سِد هی وود برینگ دِ بال پِرووایدِد هی بی اَلَاود تو پیچ.

The government is obligated, among other things, to provide for the common welfare and secure the blessings of peace for all citizens.

دولت موظف است برای رفاه عمومی و امنیت و صلح همه شهروندان تأمین لازم را انجام دهد.

دِ گاوِرنمِنت ایز آبلیگِیتِد تو پِروواید فور دِ کامِن وِلفِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.