واژه

maximum

(mak' sə məm)

حداکثر

مَکسیمِم

Definition

greatest amount; greatest possible

توضیح فارسی

بیشترین مقدار ممکن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Chris acknowledged that the maximum he had ever walked in one day was fifteen miles.

کریس اعتراف کرد که حداکثر مسافتی که در یک روز پیاده‌روی کرده پانزده مایل بوده است.

کریس اکنالجْد دَت دِ مَکسیمِم هی هَد اِوِر واکت این وان دی واز فیفتین مایلز.

We would like to exhibit this rare collection to the maximum number of visitors.

مایلیم این مجموعه نادر را به بیشترین تعداد بازدیدکنندگان نمایش دهیم.

وی وود لایک تو اِگزیبیت ذیس رِر کالِکشِن تو دِ مَکسیمِم نامبِر آو ویزیتِرز.

The committee anticipated the maximum attendance of the first day of the performance.

کمیته انتظار بیشترین حضور را در روز اول اجرا داشت.

دِ کِمیتی اَنتیسِپیتِد دِ مَکسیمِم اَتِندِنس آو دِ فِرست دی آو دِ پِرفورمِنس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.