(dis tres')
دیسترِس
great pain or sorrow; misfortune; dangerous or difficult situation; to cause pain or make unhappy
غم و درد شدید؛ بدبختی؛ موقعیت دشوار؛ ناراحت کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The family was in great distress over the accident that maimed Kenny.
خانواده بابت حادثهای که کنی را معلول کرد در اندوه شدید بودند.
My teacher was distressed by the dismal performance of our class on the final examination.
معلمم از عملکرد ضعیف کلاس ما در امتحان نهایی ناراحت شد.
Long, unscheduled delays at the station cause distress to commuters.
تأخیرهای طولانی و برنامهریزینشده در ایستگاه باعث ناراحتی مسافران میشود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.