واژه

distress

(dis tres')

رنج؛ ناراحتی شدید

دیسترِس

Definition

great pain or sorrow; misfortune; dangerous or difficult situation; to cause pain or make unhappy

توضیح فارسی

غم و درد شدید؛ بدبختی؛ موقعیت دشوار؛ ناراحت کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The family was in great distress over the accident that maimed Kenny.

خانواده بابت حادثه‌ای که کنی را معلول کرد در اندوه شدید بودند.

دِ فَمیلی واز این گریت دیسترِس اووِر دِ اَکسیدِنت دَت میمد کِنی.

My teacher was distressed by the dismal performance of our class on the final examination.

معلمم از عملکرد ضعیف کلاس ما در امتحان نهایی ناراحت شد.

مای تیچِر واز دیسترِست بای دِ دیزمَل پِرفورمِنس آو آور کلاس آن دِ فاینَل اِگزامینِیشِن.

Long, unscheduled delays at the station cause distress to commuters.

تأخیرهای طولانی و برنامه‌ریزی‌نشده در ایستگاه باعث ناراحتی مسافران می‌شود.

لانگ آن‌سکِجولد دِلِیز اَت دِ اِستِیشِن کاز دیسترِس تو کِمیوتِرز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.