واژه

fertile

(fir' tl)

حاصلخیز

فِرتِل

Definition

bearing seeds or fruit; producing much of anything

توضیح فارسی

بارور؛ حاصلخیز؛ تولیدکننده فراوان

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Chicks hatch from fertile eggs.

جوجه‌ها از تخم‌های بارور بیرون می‌آیند.

چیکس هَچ فرام فِرتِل اِگز.

The loss of their fertile lands threw the farmers into a panic.

از دست دادن زمین‌های حاصلخیز کشاورزان را وحشت‌زده کرد.

دِ لاس آو ذِر فِرتِل لَندز ثرو دِ فارمِرز اینتو ا پَنیک.

A fertile mind need never be uneasy about finding life uneventful.

یک ذهن خلاق و بارور هرگز از بی‌حادثه بودن زندگی ناراحت نمی‌شود.

ا فِرتِل مایند نید نِوِر بی آن‌ایزی اَبَوت فایندینگ لایف آن‌ایونت‌فُل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.