(fir' tl)
فِرتِل
bearing seeds or fruit; producing much of anything
بارور؛ حاصلخیز؛ تولیدکننده فراوان
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Chicks hatch from fertile eggs.
جوجهها از تخمهای بارور بیرون میآیند.
The loss of their fertile lands threw the farmers into a panic.
از دست دادن زمینهای حاصلخیز کشاورزان را وحشتزده کرد.
A fertile mind need never be uneasy about finding life uneventful.
یک ذهن خلاق و بارور هرگز از بیحادثه بودن زندگی ناراحت نمیشود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.