واژه

uneventful

(un' i vent' fəl)

بی‌حادثه

آن‌ایونت‌فُل

Definition

without important or striking happenings

توضیح فارسی

بدون اتفاق مهم یا قابل توجه

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

After the variety of bewildering experiences at the start of our trip, we were happy that the rest of the journey was uneventful.

بعد از تجربه‌های گیج‌کننده آغاز سفر، خوشحال بودیم که بقیه مسیر بی‌حادثه بود.

اَفتِر دِ وِرایِتی آو بِویلدرینگ اکسپیریِنسِز اَت دِ استارت آو آور تریپ، وی وِر هَپی دَت دِ رِست آو دِ جِرنی واز آن‌ایونت‌فُل.

Our annual class outing proved quite uneventful.

گردش سالانه کلاس ما کاملاً بدون اتفاق بود.

آور اَنیوال کلاس آوتینگ پروود کوایت آن‌ایونت‌فُل.

The meeting seemed uneventful but expert observers realized that important decisions were being made.

جلسه بی‌اهمیت به نظر می‌رسید اما ناظران حرفه‌ای فهمیدند که تصمیمات مهمی گرفته می‌شود.

دِ میتینگ سیمد آن‌ایونت‌فُل بات اِکسپِرت آبزِروِرز ریِلایزد دَت ایمپورتِنت دیسیژِنز وِر بینگ مِید.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.