واژه

vein

(vān)

رگ؛ حالت

وِین

Definition

mood; a blood vessel that carries blood to the heart; a crack or seam in a rock filled with a different mineral

توضیح فارسی

حالت؛ رگ خونی؛ رگه معدنی در سنگ

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A vein of lunacy seemed to run in the family.

نوعی گرایش به دیوانگی در آن خانواده وجود داشت.

ا وِین آو لونِسی سیمد تو ران این دِ فَمیلی.

Mario’s wrist was severely cut by the rock, causing his vein to bleed heavily.

مچ دست ماریو به شدت توسط سنگ بریده شد و باعث خونریزی شدید رگ او شد.

ماریوز ریست واز سِویرلی کات بای دِ راک، کازینگ هیز وِین تو بِلید هِویلی.

Explorations disclosed the rich vein of copper in the mountain.

اکتشافات، رگه غنی مس در کوه را آشکار کرد.

اکسپلورِیشِنز دیسکلوزد دِ ریچ وِین آو کاپِر این دِ مانتِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.