واژه

dispute

(dis pūt')

اختلاف؛ مشاجره

دیسپیوت

Definition

disagree; oppose; try to win; a debate or disagreement

توضیح فارسی

مخالفت کردن؛ رقابت کردن؛ بحث یا اختلاف

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Our patriotic soldiers disputed every inch of ground during the battle.

سربازان میهن‌پرست ما در طول نبرد برای هر وجب زمین جنگیدند.

آور پِتریاتیک سولجِرز دیسپیوتِد اِوری اینچ آو گراند دیورینگ دِ بَتِل.

The losing team disputed the contest up until the final minute of play.

تیم بازنده تا آخرین دقیقه بازی به رقابت ادامه داد.

دِ لوزینگ تیم دیسپیوتِد دِ کانتِست آپ آنتیل دِ فاینَل مینیت آو پلی.

Many occupants of the building were attracted by the noisy dispute.

بسیاری از ساکنان ساختمان جذب مشاجره پر سر و صدا شدند.

مِنی آکیوپِنتس آو دِ بیلدینگ وِر اَترَکتِد بای دِ نویزی دیسپیوت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.