(kən fīn')
کِنفاین
keep in; hold in
حبس کردن؛ محدود نگه داشتن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The fugitive was caught and confined to jail for another two years.
فرد فراری دستگیر و برای دو سال دیگر زندانی شد.
A virus that was circulating in the area confined Al to his house.
ویروسی که در منطقه پخش شده بود، اَل را به خانهاش محدود کرد.
Polio confined President Roosevelt to a wheelchair.
فلج اطفال رئیسجمهور روزولت را به ویلچر محدود کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.