واژه

commuter

(kə mūt' ər)

مسافر روزانه

کِ میوتِر

Definition

one who travels regularly, especially over a considerable distance, between home and work

توضیح فارسی

کسی که به طور منظم بین خانه و محل کار رفت‌وآمد می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The average commuter would welcome a chance to live in the vicinity of his or her work.

یک مسافر روزانه معمولی از فرصتی برای زندگی نزدیک محل کارش استقبال می‌کند.

دِ اَوِریج کِمیوتِر وود وِلکام ا چَنس تو لیو این دِ وِسینِتی آو هیز اور هِر وِرک.

Have your commuter’s ticket verified by the conductor.

بلیت مسافر روزانه خود را توسط مسئول قطار تأیید کنید.

هَو یور کِمیوتِرز تیکِت وِریفاید بای دِ کَنداکتِر.

A novel educational program gives college credit to commuters who listen to a lecture while they are traveling to work.

یک برنامه آموزشی نوآورانه به مسافران روزانه که هنگام رفتن به محل کار به سخنرانی گوش می‌دهند، اعتبار دانشگاهی می‌دهد.

ا ناوِل اِجیوکِیشِنَل پروگرام گیوز کالِج کِرِدیت تو کِمیوتِرز هو لیسِن تو ا لِکچِر وایل ذِی آر تِرَوِلینگ تو وِرک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.