واژه

attract

(ə trakt')

جذب کردن

اَترکت

Definition

draw to oneself; win the attention and liking of

توضیح فارسی

به‌سوی خود کشیدن؛ جلب توجه و علاقه کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The magnet attracted the iron particles.

آهنربا ذرات آهن را جذب کرد.

دِ مَگنِت اَترکتِد دِ آیرِن پارتیکِلز.

Adventure was the thrill that attracted the famous mountain climber to the jagged peak.

ماجراجویی همان هیجانی بود که کوهنورد مشهور را به قله ناهموار جذب کرد.

اَدونچِر واز دِ ثریل دَت اَترکتِد دِ فِیمِس مانتِن کلایمِر تو دِ جَگِد پیک.

A glimpse into the brightly colored room attracted the children’s attention.

نگاهی به اتاق رنگارنگ توجه کودکان را جلب کرد.

ا گلیمپس اینتو دِ برایتلی کالِرد روم اَترکتِد دِ چیلدرِنز اَتِنشِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.