واژه

morality

(mə ral' ə tē)

اخلاق

مورالیتی

Definition

the right or wrong of an action; virtue; a set of rules or principles of conduct

توضیح فارسی

درست یا غلط بودن رفتار؛ فضیلت؛ اصول اخلاقی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The editor spoke on the morality of “bugging” the quarters of a political opponent.

سردبیر درباره اخلاقی بودن شنود محل زندگی رقیب سیاسی صحبت کرد.

دِ اِدیتِر اسپوک آن دِ مورالیتی آو باگینگ دِ کوارتِرز آو ا پولیتیکَل آپونِنت.

We rarely consider the morality of our daily actions, though that should occupy a high position in our thinking.

ما به‌ندرت اخلاقی بودن کارهای روزانه‌مان را در نظر می‌گیریم، در حالی که باید جایگاه مهمی در تفکر ما داشته باشد.

وی رِرلی کِن‌سیدِر دِ مورالیتی آو آور دیلی اَکشِنز، ذو دَت شود آکیوپای ا های پِزیشِن این آور تینکینگ.

Kenny’s unruly behavior has nothing to do with his lack of morality.

رفتار بی‌نظم کنی هیچ ارتباطی با کمبود اخلاق در او ندارد.

کِنیز آن‌رولی بِهِیوْیِر هَز ناثینگ تو دو ویذ هیز لَک آو مورالیتی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.