واژه

quarter

(kwôr' tər)

منطقه؛ محل سکونت

کوارتِر

Definition

region; section; a place to live; to provide a place to live

توضیح فارسی

ناحیه؛ بخش؛ محل زندگی؛ جا دادن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The large family was unaccustomed to such small quarters.

آن خانواده پرجمعیت به چنین محل زندگی کوچکی عادت نداشتند.

دِ لارج فَمیلی واز آن‌اَکاستِمد تو ساچ اِسمال کوارتِرز.

Ellen moved to the French Quarter of our city.

اِلِن به محله فرانسوی شهر ما نقل مکان کرد.

اِلِن موود تو دِ فِرِنچ کوارتِر آو آور سیتی.

The city quartered the paupers in an old school.

شهر فقرا را در یک مدرسه قدیمی اسکان داد.

دِ سیتی کوارتِرد دِ پاپِرز این اَن اولد اسکول.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.