(kwôr' tər)
کوارتِر
region; section; a place to live; to provide a place to live
ناحیه؛ بخش؛ محل زندگی؛ جا دادن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The large family was unaccustomed to such small quarters.
آن خانواده پرجمعیت به چنین محل زندگی کوچکی عادت نداشتند.
Ellen moved to the French Quarter of our city.
اِلِن به محله فرانسوی شهر ما نقل مکان کرد.
The city quartered the paupers in an old school.
شهر فقرا را در یک مدرسه قدیمی اسکان داد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.