واژه

appoint

(ə point')

منصوب کردن؛ تعیین کردن

اَپوینت

Definition

decide on; set a time or place; choose for a position; equip or furnish

توضیح فارسی

تصمیم گرفتن؛ زمان یا مکان تعیین کردن؛ منصوب کردن؛ مجهز کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The library was appointed as the best place for the urgent meeting.

کتابخانه به‌عنوان بهترین مکان برای جلسه فوری تعیین شد.

دِ لایبرِری واز اَپوینتِد اَز دِ بِست پلیس فور دِ اِرجِنت میتینگ.

Though Mr. Thompson was appointed to a high position, he did not neglect his old friends.

اگرچه آقای تامپسون به مقام بالایی منصوب شد، اما دوستان قدیمی‌اش را فراموش نکرد.

ذو میستِر تامپسِن واز اَپوینتِد تو ا های پِزیشِن، هی دید نات نِگلِکت هیز اولد فرِندز.

The occupant of the well-appointed guest room considered himself quite fortunate.

ساکن اتاق مهمانِ خوب مجهز شده خود را بسیار خوش‌شانس می‌دانست.

دِ آکیوپِنت آو دِ وِل اَپوینتِد گِست روم کِن‌سیدِرد هیمسِلف کوایت فورچِنِت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.