واژه

occupant

(äk' yə pent)

ساکن

آکیوپِنت

Definition

person in possession of a house, office, or position

توضیح فارسی

فردی که خانه، اداره یا سمتی را در اختیار دارد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A feeble old woman was the only occupant of the shack.

یک زن پیر و ضعیف تنها ساکن آن کلبه بود.

ا فیبِل اولد وومَن واز دِ اونلی آکیوپِنت آو دِ شَک.

The will disclosed that the occupant of the estate was penniless.

وصیت‌نامه آشکار کرد که ساکن آن ملک بی‌پول بوده است.

دِ ویل دیسکلوزد دَت دِ آکیوپِنت آو دِ اِستِیت واز پِنیلِس.

The occupant of the car beckoned us to follow him.

سرنشین خودرو به ما اشاره کرد که دنبالش برویم.

دِ آکیوپِنت آو دِ کار بِکِند آس تو فالو هیم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.