واژه

mortal

(môr' tl)

فانی؛ مرگبار

مورتِل

Definition

sure to die sometime; pertaining to man; deadly; pertaining to or causing death

توضیح فارسی

فانی؛ مربوط به انسان؛ کشنده؛ موجب مرگ

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We must live with the knowledge that all living creatures are mortal.

ما باید با این آگاهی زندگی کنیم که تمام موجودات زنده فانی هستند.

وی ماست لیو ویذ دِ نالج دَت آل لیوینگ کریچِرز آر مورتِل.

His rash venture brought him to a mortal illness.

ماجراجویی عجولانه‌اش او را به بیماری مرگبار دچار کرد.

هیز رَش وِنچِر برات هیم تو ا مورتِل ایلنس.

The two monarchs were mortal enemies.

آن دو پادشاه دشمنان قسم‌خورده بودند.

دِ تو مانارکس وِر مورتِل اِنِمیز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.