واژه

depict

(di pikt')

به تصویر کشیدن

دی‌پیکت

Definition

represent by drawing or painting; describe

توضیح فارسی

با نقاشی یا طراحی نشان دادن؛ توصیف کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The artist and the author both tried to depict the sunset’s beauty.

هنرمند و نویسنده هر دو تلاش کردند زیبایی غروب را به تصویر بکشند.

دِ آرتیست اَند دِ آثور بوث تراید تو دی‌پیکت دِ سانسِتز بیوتی.

Mr. Salinger depicted the juvenile character with great accuracy.

آقای سالینجر شخصیت نوجوان را با دقت زیاد توصیف کرد.

میستِر سالینجِر دی‌پیکتِد دِ جووِنایل کَرَکتِر ویذ گریت اَکیورِسی.

Al Pacino said he would depict a different kind of Shylock.

آل پاچینو گفت که نوع متفاوتی از شایلاک را به تصویر خواهد کشید.

اَل پاچینو سِد هی وود دی‌پیکت ا دیفِرِنت کایند آو شایلاک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.