واژه

vain

(vān)

مغرور؛ بیهوده

وِین

Definition

having too much pride in one’s ability, looks, etc.; of no use

توضیح فارسی

بیش از حد مغرور؛ بی‌فایده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Josephine is quite vain about her beauty.

ژوزفین درباره زیبایی‌اش بسیار مغرور است.

جوزفین ایز کوایت وِین اَبَوت هِر بیوتی.

To be perfectly frank, I do not see what she has to be vain about.

راستش را بخواهی، نمی‌دانم او درباره چه چیزی باید مغرور باشد.

تو بی پِرفِکتلی فرَنک، آی دو نات سی وات شی هَز تو بی وِین اَبَوت.

Brian made numerous vain attempts to reach the doctor by telephone.

برایان تلاش‌های بیهوده زیادی کرد تا با تلفن به دکتر برسد.

برایِن مِید نیومِرِس وِین اَتِمپتس تو ریچ دِ داکتِر بای تِلِفون.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.