(mām)
مِیم
cripple; disable; cause to lose an arm, leg, or other part of the body
معلول کردن؛ از کار انداختن؛ باعث از دست دادن عضوی از بدن شدن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Auto accidents maim many persons each year.
تصادفات رانندگی هر سال افراد زیادی را معلول میکند.
Though he went through an awesome experience in the crash, Fred was not seriously maimed.
اگرچه فرد در تصادف تجربه وحشتناکی داشت، اما بهشدت معلول نشد.
Car manufacturers insist that seat belts can prevent the maiming of passengers in the event of a crash.
سازندگان خودرو اصرار دارند که کمربند ایمنی میتواند از معلول شدن مسافران در تصادف جلوگیری کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.