(dāz)
دِیز
confuse
سردرگم یا گیج کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The severity of the blow dazed the fighter and led to his defeat.
شدت ضربه مبارز را گیج کرد و باعث شکست او شد.
When he ventured out of the house at night, the child was dazed by the noise and the lights.
وقتی کودک شب از خانه بیرون رفت، از صداها و نورها گیج شد.
Dazed by the flashlight, Maria blundered down the steps.
ماریا که با نور چراغقوه گیج شده بود، ناشیانه از پلهها پایین رفت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.