واژه

culprit

(kul' prit)

مقصر؛ مجرم

کالپریت

Definition

offender; person guilty of a fault or crime

توضیح فارسی

خطاکار؛ فرد گناهکار یا مجرم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Who is the culprit who has eaten all the strawberries?

چه کسی مقصر خوردن تمام توت‌فرنگی‌هاست؟

هو ایز دِ کالپریت هو هَز ایتِن آل دِ اِسترا‌بِریز؟

The police caught the culprit with the stolen articles in his car.

پلیس مجرم را همراه با وسایل دزدیده‌شده در ماشینش دستگیر کرد.

دِ پلیس کات دِ کالپریت ویذ دِ اِستولِن آرتیکلز این هیز کار.

In the Sherlock Holmes story, the culprit turned out to be a snake.

در داستان شرلوک هولمز، مقصر در نهایت یک مار از آب درآمد.

این دِ شرلاک هولمز اِستوری، دِ کالپریت تِرند آوت تو بی ا سِنیک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.