واژه

censor

(sen' sər)

سانسورچی؛ سانسور کردن

سِنسِر

Definition

person who tells others how they ought to behave; one who changes books, plays and other works so as to make them acceptable to the government; to make changes in

توضیح فارسی

فردی که رفتار دیگران را کنترل می‌کند؛ سانسورچی؛ تغییر دادن آثار برای قابل قبول شدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Some governments, national and local, censor books.

برخی دولت‌ها، ملی و محلی، کتاب‌ها را سانسور می‌کنند.

سام گاوِرنمِنتس، نَشِنَل اَند لوکال، سِنسِر بوکس.

The censor felt that fiction as well as other books should receive the stamp of approval before they were put on sale.

سانسورچی معتقد بود داستان‌ها نیز مانند کتاب‌های دیگر باید پیش از فروش تأیید شوند.

دِ سِنسِر فِلت دَت فیکشن اَز وِل اَز آذِر بوکس شود رِسیو دِ اِستَمپ آو اَپرووَل بیفور دِی وِر پوت آن سِیل.

Any mention of the former prime minister was outlawed by the censor.

هر اشاره‌ای به نخست‌وزیر سابق توسط سانسورچی ممنوع شده بود.

اِنی مِنشِن آو دِ فورمِر پرایم مینیستِر واز اوت‌لاْد بای دِ سِنسِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.