واژه

disaster

(də zas' tər)

فاجعه

دیزَستر

Definition

an event that causes much suffering or loss; a great misfortune

توضیح فارسی

رویدادی که باعث رنج یا خسارت زیاد شود؛ بدبختی بزرگ

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The hurricane’s violent winds brought disaster to the coastal town.

بادهای شدید طوفان فاجعه به شهر ساحلی آوردند.

دِ هِریکِینز وایولِنت ویندز برات دیزَستر تو دِ کوستَل تاون.

The San Francisco earthquake and the Chicago fire are two of the greatest disasters in American history.

زلزله سان‌فرانسیسکو و آتش‌سوزی شیکاگو دو مورد از بزرگ‌ترین فاجعه‌ها در تاریخ آمریکا هستند.

دِ سَن فرانسیسکو اِرث‌کوِیک اَند دِ شیکاگو فایِر آر تو آو دِ گریتِست دیزَسترز این امریکن هیستوری.

The coach considered the captain’s injury a disaster for the team.

مربی مصدومیت کاپیتان را برای تیم یک فاجعه دانست.

دِ کوچ کِن‌سیدِرد دِ کَپتِنز اینجِری ا دیزَستر فور دِ تیم.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.