واژه

disclose

(dis klōz')

فاش کردن

دیسکلوز

Definition

uncover; make known

توضیح فارسی

آشکار کردن؛ معلوم کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The lifting of the curtain disclosed a beautiful winter scene.

بالا رفتن پرده صحنه زیبای زمستانی را آشکار کرد.

دِ لیفتینگ آو دِ کِرتِن دیسکلوزد ا بیوتیفول وینتِر سین.

This letter discloses the source of his fortune.

این نامه منبع ثروت او را فاش می‌کند.

ذیس لِتِر دیسکلوزِز دِ سورس آو هیز فورچِن.

Samson, reclining in the arms of Delilah, disclosed that the secret of his strength was in his long hair.

سامسون، در حالی که در آغوش دلیله تکیه داده بود، فاش کرد که راز قدرتش در موهای بلندش است.

سَمسِن، ریکلاینینگ این دِ آرمز آو دِلیلَه، دیسکلوزد دَت دِ سیکرِت آو هیز اِسترِنگث واز این هیز لانگ هِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.