واژه

illustrate

(il' əs trāt or i lus' trat)

توضیح دادن؛ نشان دادن

ایلِستریت

Definition

make clear or explain by stories, examples, comparisons, or other means; serve as an example

توضیح فارسی

روشن یا توضیح دادن با مثال و داستان؛ نمونه بودن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

To illustrate how the heart sends blood around the body, the teacher described how a pump works.

برای توضیح دادن اینکه قلب چگونه خون را در بدن پخش می‌کند، معلم طرز کار پمپ را شرح داد.

تو ایلِستریت هاو دِ هارت سِندز بلاد اَرَوند دِ بادی، دِ تیچِر دیسکرایبد هاو ا پَمپ وِرکس.

This exhibit will illustrate the many uses of atomic energy.

این نمایشگاه کاربردهای فراوان انرژی اتمی را نشان خواهد داد.

ذیس اِگزیبیت ویل ایلِستریت دِ مِنی یوزِز آو اَتامیک اِنِرجی.

These stories illustrate Mark Twain’s serious side.

این داستان‌ها جنبه جدی مارک تواین را نشان می‌دهند.

ذیز اِستوریز ایلِستریت مارک توِینز سیریِس ساید.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.