Definition

closely packed together; thick

توضیح فارسی

فشرده و نزدیک به هم؛ ضخیم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The dense leaves on the trees let in a minimum of sunlight.

برگ‌های متراکم درختان، حداقل نور خورشید را عبور می‌دهند.

دِ دِنس لیوز آن دِ تریز لِت این اِ مینیمِم آو سان‌لایت.

We couldn’t row because of the dense weeds in the lake.

ما به خاطر علف‌های انبوه در دریاچه نتوانستیم پارو بزنیم.

وی کودِنت رو بیکاز آو دِ دِنس ویدز این دِ لِیک.

His keen knife cut through the dense jungle.

چاقوی تیز او جنگل انبوه را برید.

هیز کین نایف کات ثرو دِ دِنس جانگِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.