dens
دِنس
closely packed together; thick
فشرده و نزدیک به هم؛ ضخیم
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The dense leaves on the trees let in a minimum of sunlight.
برگهای متراکم درختان، حداقل نور خورشید را عبور میدهند.
We couldn’t row because of the dense weeds in the lake.
ما به خاطر علفهای انبوه در دریاچه نتوانستیم پارو بزنیم.
His keen knife cut through the dense jungle.
چاقوی تیز او جنگل انبوه را برید.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.