واژه

thrifty

(thrif' tē)

صرفهجو

ثریفتی

Definition

saving; careful in spending; thriving

توضیح فارسی

پساندازکننده؛ محتاط در خرج کردن؛ موفق

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

By being thrifty, Miss Benson managed to get along on her small income.

خانم بنسون با صرفهجو بودن توانست با درآمد کمش زندگی کند.

بای بیینگ ثریفتی، میس بِنْسِن مَنِجد تو گِت اَلانگ آن هِر اِسمال اینکام.

A thrifty person knows that squandering money can lead to financial calamity.

یک فرد صرفهجو میداند که هدر دادن پول میتواند به فاجعه مالی منجر شود.

ا ثریفتی پِرسِن نوز دَت اِسکواندِرینگ مانی کَن لید تو فاینَنشِل کَلَمِتی.

By thrifty use of their supplies, the shipwrecked sailors were able to survive for weeks.

ملوانان کشتیشکسته با استفاده صرفهجویانه از آذوقهشان توانستند هفتهها زنده بمانند.

بای ثریفتی یوز آو دِر ساپلایز، دِ شیپرِکت سیلِرز وِر اِیبِل تو سِروایو فور ویکس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.