واژه

rapid

(ra' pid)

سریع

رَپید

Definition

very quick; swift

توضیح فارسی

بسیار سریع؛ تند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We took a rapid walk around the camp before breakfast.

ما قبل از صبحانه یک پیادهروی سریع دور اردوگاه داشتیم.

وی توک ا رَپید واک اَرَوند دِ کَمپ بیفور بِرِکفِست.

If you work rapidly you can complete the test in twenty minutes.

اگر سریع کار کنی، میتوانی آزمون را در بیست دقیقه تمام کنی.

ایف یو وِرک رَپیدلی یو کَن کامپلیت دِ تِست این توِنتی مینیتس.

The response to the surprise attack was a rapid retreat.

واکنش به حمله غافلگیرانه، یک عقبنشینی سریع بود.

دِ ریسپانس تو دِ سِرپرایز اَتَک واز ا رَپید ریتریت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.