(rash)
رَش
a breaking out with many small red spots on the skin; outbreak of many instances within a short time; too hasty or careless
دانههای قرمز روی پوست؛ شیوع ناگهانی؛ عجول و بیفکر
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The report of a rash of burglaries in the neighborhood was exaggerated.
گزارش موجی از دزدیها در محله اغراقآمیز بود.
Poison ivy causes a rash.
پیچک سمی باعث جوش پوستی میشود.
It is rash to threaten an action you cannot carry out.
عجولانه است که به کاری تهدید کنی که نمیتوانی انجامش دهی.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.