واژه

rash

(rash)

جوش؛ عجولانه

رَش

Definition

a breaking out with many small red spots on the skin; outbreak of many instances within a short time; too hasty or careless

توضیح فارسی

دانههای قرمز روی پوست؛ شیوع ناگهانی؛ عجول و بیفکر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The report of a rash of burglaries in the neighborhood was exaggerated.

گزارش موجی از دزدیها در محله اغراقآمیز بود.

دِ ریپورت آو ا رَش آو بِرگلِریز این دِ نیبِرهود واز اِگزاژِرِیتِد.

Poison ivy causes a rash.

پیچک سمی باعث جوش پوستی میشود.

پویزِن آیوی کازِز ا رَش.

It is rash to threaten an action you cannot carry out.

عجولانه است که به کاری تهدید کنی که نمیتوانی انجامش دهی.

ایت ایز رَش تو ثرِتِن اَن اَکشِن یو کَنات کَری آوت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.