واژه

disrupt

(dis rupt')

مختل کردن

دیسراپت

Definition

upset; cause to break down

توضیح فارسی

برهم زدن؛ باعث از هم پاشیدن شدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Pam's clowning disrupted the class every day.

دلقکبازیهای پَم هر روز کلاس را مختل میکرد.

پَمز کلاونینگ دیسراپتِد دِ کلاس اِوری دی.

The storm disrupted the telephone lines throughout the area.

طوفان خطوط تلفن را در سراسر منطقه مختل کرد.

دِ اِستورم دیسراپتِد دِ تِلِفون لاینز ثروآوت دِ اِریا.

The collapse of the government disrupted the services we took for granted, such as mail delivery.

فروپاشی دولت خدماتی را که بدیهی میدانستیم، مانند تحویل نامه، مختل کرد.

دِ کَلَپس آو دِ گاوِرنمِنت دیسراپتِد دِ سِرویسِز وی توک فور گرانتِد، ساچ اَز میل دِلیوری.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.