واژه

beckon

(bek' ən)

اشاره کردن؛ فراخواندن

بِکِن

Definition

signal by a motion of the hand or head; attract

توضیح فارسی

با حرکت دست یا سر اشاره کردن؛ جذب کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Jack beckoned to me to follow him.

جک با اشاره از من خواست او را دنبال کنم.

جَک بِکِند تو می تو فالو هیم.

The delicious smell of fresh bread beckoned the hungry boy.

بوی خوش نان تازه پسر گرسنه را به سوی خود کشاند.

دِ دِلیشِس اِسمِل آو فِرِش بِرِد بِکِند دِ هانگری بوی.

The sea beckons us to adventure.

دریا ما را به ماجراجویی فرا میخواند.

دِ سی بِکِنز آس تو اَدونچِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.