واژه

pacify

(pas' ə fī)

آرام کردن

پَسِفای

Definition

make calm; quiet down; bring peace to

توضیح فارسی

آرام کردن؛ ساکت کردن؛ صلح آوردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

This toy should pacify that screaming baby.

این اسباببازی باید آن نوزاد جیغزن را آرام کند.

ذیس توی شود پَسِفای دَت اِسکریمینگ بِیبی.

We tried to pacify the woman who was angry at having to wait so long in line.

ما تلاش کردیم زنی را که از انتظار طولانی در صف عصبانی بود آرام کنیم.

وی تراید تو پَسِفای دِ وومن هو واز اَنگری اَت هَوینگ تو وِیت سو لانگ این لاین.

Soldiers were sent to pacify the countryside.

سربازان برای آرام کردن حومه شهر فرستاده شدند.

سولجِرز وِر سِنت تو پَسِفای دِ کانتریساید.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.