(ut' ər)
آتِر
speak; make known; express
گفتن؛ بیان کردن؛ ابراز کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
When Violet accidentally stepped on the nail, she uttered a sharp cry of pain.
وقتی ویولت تصادفی روی میخ رفت، فریاد تیزی از درد بر زبان آورد.
Seth was surprised when he was told that he had uttered Joan's name in his sleep.
ست وقتی به او گفتند نام جون را در خواب بر زبان آورده تعجب کرد.
When Mr. Fuller saw that his house had not been damaged in the fire, he uttered a sigh of relief.
وقتی آقای فولر دید خانهاش در آتش آسیب ندیده، آهی از سر آسودگی کشید.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.