واژه

utter

(ut' ər)

بر زبان آوردن

آتِر

Definition

speak; make known; express

توضیح فارسی

گفتن؛ بیان کردن؛ ابراز کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

When Violet accidentally stepped on the nail, she uttered a sharp cry of pain.

وقتی ویولت تصادفی روی میخ رفت، فریاد تیزی از درد بر زبان آورد.

وِن وایولِت اَکسیدِنتِلی اِستِپت آن دِ نِیل، شی آتِرد ا شارپ کرای آو پِین.

Seth was surprised when he was told that he had uttered Joan's name in his sleep.

ست وقتی به او گفتند نام جون را در خواب بر زبان آورده تعجب کرد.

سِث واز سِرپرایزد وِن هی واز تولد دَت هی هَد آتِرد جونز نیم این هیز اسلیپ.

When Mr. Fuller saw that his house had not been damaged in the fire, he uttered a sigh of relief.

وقتی آقای فولر دید خانهاش در آتش آسیب ندیده، آهی از سر آسودگی کشید.

وِن میستر فولِر سا دَت هیز هاوس هَد نات بین دَمِجد این دِ فایِر، هی آتِرد ا سای آو ریلیف.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.