(kwench)
کوِنچ
put an end to; drown or put out
پایان دادن؛ خاموش یا فرو نشاندن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Foam will quench an oil fire.
کف آتشنشانی آتش نفتی را خاموش میکند.
Only iced tea will quench my thirst on such a hot day.
فقط چای سرد میتواند تشنگی مرا در چنین روز گرمی برطرف کند.
He reads and reads and reads to quench his thirst for knowledge.
او مدام میخواند تا عطش خود برای دانش را فرو بنشاند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.