واژه

quench

(kwench)

فرو نشاندن

کوِنچ

Definition

put an end to; drown or put out

توضیح فارسی

پایان دادن؛ خاموش یا فرو نشاندن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Foam will quench an oil fire.

کف آتشنشانی آتش نفتی را خاموش میکند.

فوم ویل کوِنچ اَن اویل فایِر.

Only iced tea will quench my thirst on such a hot day.

فقط چای سرد میتواند تشنگی مرا در چنین روز گرمی برطرف کند.

اونلی آیسْد تی ویل کوِنچ مای ثِرست آن ساچ ا هات دی.

He reads and reads and reads to quench his thirst for knowledge.

او مدام میخواند تا عطش خود برای دانش را فرو بنشاند.

هی ریدز اَند ریدز اَند ریدز تو کوِنچ هیز ثِرست فور نالج.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.