واژه

guide

(gīd)

راهنما؛ هدایت کردن

گاید

Definition

a person who shows the way; to direct; to manage

توضیح فارسی

فردی که راه را نشان میدهد؛ هدایت کردن؛ مدیریت کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Tourists often hire guides.

گردشگران اغلب راهنما استخدام میکنند.

توریستس آفِن هایِر گایدز.

The Indian guided the hunters through the forest.

آن سرخپوست شکارچیان را از میان جنگل هدایت کرد.

دِ ایندیِن گایدِد دِ هانتِرز ثرو دِ فارِست.

Use the suggestions in the handbook as a study guide.

از پیشنهادهای کتابچه بهعنوان راهنمای مطالعه استفاده کن.

یوز دِ ساژِسچِنز این دِ هَندبوک اَز ا اِستادی گاید.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.