واژه

compel

(kəm pel')

وادار کردن

کِمپِل

Definition

force; get by force

توضیح فارسی

مجبور کردن؛ به زور واداشتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

It is not possible to compel a person to love his fellow man.

نمیتوان کسی را وادار کرد که همنوعش را دوست داشته باشد.

ایت ایز نات پاسِبِل تو کِمپِل ا پرسن تو لاو هیز فِلو مَن.

Heavy floods compelled us to stop.

سیلابهای شدید ما را مجبور کردند که توقف کنیم.

هِوی فلادز کِمپِلد آس تو اِستاپ.

Mr. Gorlin is a teacher who does not have to compel me to behave.

آقای گورلین معلمی است که لازم نیست مرا وادار کند رفتار خوبی داشته باشم.

میستر گورلین ایز ا تیچِر هو داز نات هَو تو کِمپِل می تو بِهِیو.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.