(kəm pel')
کِمپِل
force; get by force
مجبور کردن؛ به زور واداشتن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
It is not possible to compel a person to love his fellow man.
نمیتوان کسی را وادار کرد که همنوعش را دوست داشته باشد.
Heavy floods compelled us to stop.
سیلابهای شدید ما را مجبور کردند که توقف کنیم.
Mr. Gorlin is a teacher who does not have to compel me to behave.
آقای گورلین معلمی است که لازم نیست مرا وادار کند رفتار خوبی داشته باشم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.