(präs' ə kōōt)
پراسِکیوت
bring before a court; follow up; carry on
به دادگاه کشاندن؛ پیگیری کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Drunken drivers should be prosecuted.
رانندگان مست باید تحت پیگرد قرار گیرند.
The district attorney refused to prosecute the case for lack of evidence.
دادستان منطقه به دلیل کمبود مدرک از پیگیری پرونده خودداری کرد.
The general prosecuted the war with vigor.
ژنرال جنگ را با قدرت ادامه داد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.