واژه

prosecute

(präs' ə kōōt)

تحت پیگرد قرار دادن

پراسِکیوت

Definition

bring before a court; follow up; carry on

توضیح فارسی

به دادگاه کشاندن؛ پیگیری کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Drunken drivers should be prosecuted.

رانندگان مست باید تحت پیگرد قرار گیرند.

درانکِن درایورز شود بی پراسِکیوتِد.

The district attorney refused to prosecute the case for lack of evidence.

دادستان منطقه به دلیل کمبود مدرک از پیگیری پرونده خودداری کرد.

دِ دیستریکت اَتورنی ریفیوزد تو پراسِکیوت دِ کیس فور لَک آو اِویدِنس.

The general prosecuted the war with vigor.

ژنرال جنگ را با قدرت ادامه داد.

دِ جِنرال پراسِکیوتِد دِ وار ویذ ویگِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.