واژه

collapse

(kə laps')

فروپاشی؛ فرو ریختن

کَلَپس

Definition

a breakdown; to fall in; break down; fail suddenly; fold together

توضیح فارسی

فروپاشی؛ فرو ریختن؛ ناگهانی شکست خوردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A heavy flood caused the bridge to collapse.

یک سیل شدید باعث شد پل فرو بریزد.

ا هِوی فلاد کازد دِ بریج تو کَلَپس.

His failure in chemistry meant the collapse of Bob's summer plans.

شکست او در شیمی به معنای فروپاشی برنامههای تابستانی باب بود.

هیز فِیلیِر این کِمِستری مِنت دِ کَلَپس آو بابز سامِر پلَنز.

Collapse the trays and store them in the closet.

سینیها را جمع کنید و در کمد بگذارید.

کَلَپس دِ تریز اَند اِستور دِم این دِ کلازِت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.