(kə laps')
کَلَپس
a breakdown; to fall in; break down; fail suddenly; fold together
فروپاشی؛ فرو ریختن؛ ناگهانی شکست خوردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
A heavy flood caused the bridge to collapse.
یک سیل شدید باعث شد پل فرو بریزد.
His failure in chemistry meant the collapse of Bob's summer plans.
شکست او در شیمی به معنای فروپاشی برنامههای تابستانی باب بود.
Collapse the trays and store them in the closet.
سینیها را جمع کنید و در کمد بگذارید.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.