واژه

envy

(en' vē)

حسادت؛ حسادت کردن

اِنوی

Definition

jealousy; the object of jealousy; to feel jealous

توضیح فارسی

حسادت؛ مورد حسادت بودن؛ حسادت کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Marilyn's selection as Prom Queen made her the envy of every senior.

انتخاب مرلین بهعنوان ملکه جشن باعث شد او مورد حسادت همه دانشآموزان سال آخر شود.

مِریلینز سِلِکشِن اَز پرام کویین مِید هِر دِ اِنوی آو اِوری سینیور.

My parents taught me not to envy anyone else's wealth.

والدینم به من یاد دادند به ثروت دیگران حسادت نکنم.

مای پِرِنتس تات می نات تو اِنوی اَنیوان اِلسز وِلث.

Our envy of Nora's skating ability is foolish because with practice all of us could do as well.

حسادت ما به مهارت اسکیت نورا احمقانه است، چون با تمرین همه ما میتوانیم به همان خوبی عمل کنیم.

آور اِنوی آو نوراز اسکیتینگ اَبیلیتی ایز فولیش بیکاز ویذ پِرَکتیس آل آو آس کود دو اَز وِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.