واژه

calamity

(kə lam' ə tē)

فاجعه

کَلَمِتی

Definition

a great misfortune; serious trouble

توضیح فارسی

بدبختی بزرگ؛ مشکل جدی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Failure in one test should not be regarded as a calamity.

شکست در یک امتحان نباید یک فاجعه تلقی شود.

فِیلیِر این وان تِست شود نات بی ریگاردِد اَز ا کَلَمِتی.

The death of her husband was a calamity that left Mrs. Marlowe numb.

مرگ شوهرش یک فاجعه بود که خانم مارلو را بیحس کرد.

دِ دِث آو هِر هازبِند واز ا کَلَمِتی دَت لِفت میسیز مارلو نام.

What is more dismal than one calamity following upon the heels of another?

چه چیزی غمانگیزتر از یک فاجعه پشت سر فاجعه دیگر است؟

وات ایز مور دیزمَل ذَن وان کَلَمِتی فالوئینگ آپان دِ هیلز آو اَنادِر؟
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.