(kə lam' ə tē)
کَلَمِتی
a great misfortune; serious trouble
بدبختی بزرگ؛ مشکل جدی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Failure in one test should not be regarded as a calamity.
شکست در یک امتحان نباید یک فاجعه تلقی شود.
The death of her husband was a calamity that left Mrs. Marlowe numb.
مرگ شوهرش یک فاجعه بود که خانم مارلو را بیحس کرد.
What is more dismal than one calamity following upon the heels of another?
چه چیزی غمانگیزتر از یک فاجعه پشت سر فاجعه دیگر است؟
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.