واژه

fugitive

(fyoo' jə tiv)

فراری

فیوجیتیو

Definition

a runaway

توضیح فارسی

فرد فراری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Paul was a fugitive from the slums, abandoned by all his friends.

پل یک فراری از محلههای فقیرنشین بود که همه دوستانش او را رها کرده بودند.

پال واز ا فیوجیتیو فرام دِ اِسلاِمز، اَبَندِند بای آل هیز فرِندز.

After escaping from prison, Tom led an unhappy life as a fugitive from the law.

تام پس از فرار از زندان، زندگی ناراحتکنندهای بهعنوان یک فراری از قانون داشت.

اَفتِر اِسکیپینگ فرام پریزِن، تام لِد اَن آنهَپی لایف اَز ا فیوجیتیو فرام دِ لا.

The fugitives from the unsuccessful revolution were captured.

فراریان انقلاب ناموفق دستگیر شدند.

دِ فیوجیتیوز فرام دِ آنساکسِسفول رِوُلوشِن وِر کَپچِرد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.