واژه

baggage

(bag' ij)

چمدانها؛ بار و بنه

بَگیج

Definition

the trunks and suitcases a person takes when he or she travels; an army's equipment

توضیح فارسی

چمدانها و وسایلی که فرد در سفر با خود میبرد؛ تجهیزات ارتش

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

When Walt unpacked his baggage, he found he had forgotten his radio.

وقتی والت چمدانهایش را باز کرد، فهمید رادیویش را جا گذاشته است.

وِن والت آنپَکت هیز بَگیج، هی فَوند هی هَد فورگاتِن هیز رِیدیُو.

Mrs. Montez checked her baggage at the station and took the children for a walk.

خانم مونتز بار و بنهاش را در ایستگاه تحویل داد و بچهها را برای پیادهروی برد.

میسیز مونتِز چِکت هِر بَگیج اَت دِ اِستِیشن اَند توک دِ چیلدرِن فور ا واک.

The modern army cannot afford to be slowed up with heavy baggage.

ارتش مدرن نمیتواند با تجهیزات سنگین کند شود.

دِ مادِرن آرمی کَنات اَفورد تو بی اِسلود آپ ویذ هِوی بَگیج.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.