واژه

matrimony

(mat' rə mō' nē)

ازدواج

مَتریمونی

Definition

married life; ceremony of marriage

توضیح فارسی

زندگی زناشویی؛ مراسم ازدواج

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Though matrimony is a holy state, our local governments still collect a fee for the marriage license.

اگرچه ازدواج حالتی مقدس است، دولتهای محلی ما هنوز برای مجوز ازدواج هزینه دریافت میکنند.

ذو مَتریمونی ایز ا هولی استِیت، آور لوکال گاوِرنمِنتس استیل کالکت ا فی فور دِ مَریج لایسِنس.

Because of lack of money, the sweetness of their matrimony turned sour.

به دلیل کمبود پول، شیرینی زندگی زناشویی آنها تلخ شد.

بیکاز آو لَک آو مانی، دِ سویتنِس آو دِر مَتریمونی تِرند ساوِر.

Some bachelors find it very difficult to give up their freedom for the blessings of matrimony.

بعضی مردان مجرد سخت میتوانند آزادی خود را برای نعمتهای ازدواج کنار بگذارند.

سام بَچِلِرز فایند ایت وِری دیفیکِلت تو گیو آپ دِر فریدم فور دِ بِلِسینگز آو مَتریمونی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.