واژه

trifle

(trī' fəl)

چیز کمارزش؛ مقدار کم

ترایفِل

Definition

a small amount; little bit; something of little value

توضیح فارسی

مقدار کم؛ چیزی با ارزش ناچیز

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

I ate a trifle for dinner rather than a vast meal.

من برای شام بهجای یک وعده بزرگ، مقدار کمی غذا خوردم.

آی اِیت ا ترایفِل فور دینِر رَذِر ذَن ا وَست میل.

Walter spends only a trifle of his time in studying French.

والتر فقط مقدار کمی از وقتش را صرف مطالعه فرانسوی میکند.

والتِر اِسپِندز اونلی ا ترایفِل آو هیز تایم این اِستادیینگ فِرِنچ.

At our meetings Alex always raises trifling objections to any new plan.

در جلسات ما، الکس همیشه به هر برنامه جدید ایرادهای بیاهمیت میگیرد.

اَت آور میتینگْز اَلِکس آلویز رِیزِز ترایفلینگ آبجِکشِنز تو اَنی نیو پلَن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.