(trī' fəl)
ترایفِل
a small amount; little bit; something of little value
مقدار کم؛ چیزی با ارزش ناچیز
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
I ate a trifle for dinner rather than a vast meal.
من برای شام بهجای یک وعده بزرگ، مقدار کمی غذا خوردم.
Walter spends only a trifle of his time in studying French.
والتر فقط مقدار کمی از وقتش را صرف مطالعه فرانسوی میکند.
At our meetings Alex always raises trifling objections to any new plan.
در جلسات ما، الکس همیشه به هر برنامه جدید ایرادهای بیاهمیت میگیرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.